و ناو خدی
سلام
به م ا میگویم یادش بخیر آن وقتها وبلاگها و یاهو بهش میگویم اگر به فکر بودیم و میخواستیم حالا حالاها برای خودمان شاخی در اینستاگرام میشدیم که خب نخواستیم و نکردیم و نشدیم
غرض از نبشتن این است که نبشتن از یادمان نرود هر چند دادن نقد عمر است و تحصیل کلماتی و جملاتی
و ترجیح بر این است
این که عمرت را و خودت را آزار ندهی
و خوابت را بگیری اگر میفهمی بی فکر و بی ارزش بنویسی
و خب نوشتن را قداست و قدرتی است وصف ناپذیر
اکنون که مینگارم گوشه پایین لثهام آماس؟ آبسه کرده و صورت کج یک وریام میگوید که مدتهای طولانیست و شاید از همان آغاز فراموش کردهام خودم را؛ آماس میگوید به من توجه و از من مراقبت کن
من فقط یکی از تو را دارم یکی از هر چیزی را از اعضا و امعا و احشا یک معده یک مری یک دست راست یک انگشت شست پای چپ
یک سلول خاص منحصر به فرد نوک انگشت سبابه راست
لبهایم خشک صورتم ازرده است
کمی دپرس و غمگین بودهام
کمی دلم شور و شوق و اکسیر حیات جاودان میخواهد
اکسیری که توی وجود دخترک کوچولوی درونم است
کم کم میفهمم که چه چیزی میخواهم
کم کم متوجه میشوم لایق و شایستهی بهترینهایم
خدا را شاکرم به لیکران نعمتهایش
به سلامتی بی حد و حصرم به وجود دوست داشتنی پر از عشقم
به خاطر پیشرفتهایم از او ممنونم
به خاطر شگفتیهایی که برایم رقم زده و میزند
او را دوست دارم
خودم را
بندههایش مخصوصا عزیزانم را
برچسب:
نویسنده: نیکی خوشنام