خرید بک لینک

دلم خیلی کارها میخواهد که دوست دارم انجامشان بدهم

خیلی کارها

خیلی کارها

خیلی کارها

خیلی کارها

از آنها که تا نفس میکشم و جان دارم

مثل نوشتن یه کتاب دل و جون دار

مثل یک عالمه حال و حس خوب برای خودم

مثل مدتی را در غار و خلوت و تنهایی به سر بردنم

مثلا من باشم و محمد باشد و کلی روز و لحظه با هم بودن عاشقانه تو سر و کله زدنانه و درسخونانه

من باشم و گوشی که برای خودش خواب است یک گوشهای

من باشم و جوهر ناب و یکتای وجودم

دلم میخواهد خلوتی بیابم و فراقی از هر چیز تا با خودم باشم و گهگاهی با فرزندم

دلم دشتی پر از گلهای مینا میخواهد

کلزا هم باشد خوب است زرد و سبز زرد و سبز زرد و سبز

دلم نوشتن میخواهد نه در یک قالب نه تکراری؛ اصلا تکراری هم باشد سر خوردن انگشتانم روی کیبورد گوشیم را عاشقانه دوست دارم؛ خیالم را که سر میخورد توی دالانهای زمانی حال تا گذشته را

وای چه شیرین است خیالم سفرم گذشته و حال و آیندهام

چقدر دلم خیلی چیزهای باحال جون جونی میخواهد

بعضی وقتها برای لحظهای جای کسی و به جای کسی بودن

نه البته

دلم میخواهد خودم باشم با آن بخش و ویژگی از او حتا اگر کسانی باشند که به مذاق خیلی ها خوش نمیآید بودنشان

دلم میخواهد آن آدمی باشم که خودم هستم وای که چقدر دوستش دارم آن آدم را با آن لباس و کلاس و لبخند 

دلم میخواهد آن دختر خیلی منظم باحال تاپ توپ زندگیم باشم

که برای خودش دیسیپلین دارد خیلی منظم است از قرار با خود و دیگران و برنامهریزی  بگیر تا خیلی چیزهای دیگر

میدانم دیگر دلم چه چیزهایی میخواهد

آن چیزهایی که میخواهم عالی و راحتند؛ و به سر سوزنی حال خوب به راحتی وارد زندگی من میشوند یا شده اند

آخر من خیلی خوشحال خوشبخت و خوشروزی و ارزشمندم چون انسانم و لایقم و از این قبیل حرفها

دلم یک عالم جیم ذال میخواهد

به جز جیم ذال عین نون و الف نون هم میخواهم

یک ذوقی دارم که مینویسم

راستی امشب کلییییییی خندیدم کارم شاید درست بود شاید هم؟ درست بود به نظرم

بی شیله پیله خودم بودم نه نقاب

اصلا این برداشتن نقاب هم میچسبدها

هر چند بخاطر فلان سریال افکارت پخ پخو شده باشند

یاد روزگار پخ پخو بودنم بخیر

یاد ایام شیرینی که فکر میکردم شورون و تلخونند بخیر

چقدر خوشحالم محمد هم سکل خودم است

قلم توی دستش هی فرررررررتی سر میخورد روی کاغذ هی مبنویسد و برنده میشود کم کم دوست دارم بگذارمش روبرویم و باهاش مشورت کنم به چشم بر هم زدنی اینقدر بزرگ شد که میتوان بعضی چیزها را بهش گفت و نگران اثرش نبود و عوضش به راه حل رسید

.

.

خوشحالم آنقدر نعمت ریخته که شکر یکی از .... نتوان کرد و اینا

حتا بخاطر درد دماغم و آبریزش بینیام؛ که بخاطر خربزه خورون آخر تابستون است

اصلا چنان کلکسیون باحالی از همه چیزم

میپرم از شرق به غرب مغز و افکارم به سال ۹۰ ۹۶ ۹۷

۹۴ سالهایی با نقاط عطف فراوان

تغییرات جدی

دردهایی عمیق زخمهایی سخت

به خندههای از ته دلی که شبیه استارت ژیان هستند به تظاهر نکردنهایی که به جای ۲۴ ساعت در ساعتهای کمتری انجامشان میدهم

راستی از دست خودم کفری و عصبانی هم هستم

نمیتوانم خودم را

شاید هم نمیخواهم خودم را

شاید هم میترسم خودم را

ببخشم

برای اشتباهات جزئی؟ یا کلی ام؟  ملاک کلی و جزئی بودن اشتباهاتم چیست

کدام فکرهایم درست و کدامها غلطند

یک عالمه دیگه حرف دارم اما خواب هم دارم

پس خودم را به دستان خدا سپاریده و شما را نیز به همون اوشوون میسپارونم

برچسب: نویسنده: نیکی خوشنام تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 3:37

صفحه بندی